تبليغاتX
ونوشه

ونوشه

هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم

دلتنگ

 

ای طلایی رنگ

ای تو را چشمان من دلتنگ

عشق ما چون هیمه ای افسرده اما گرم

با نیفسرده فروغی زیر خاکستر

انتظار کنده های خشک تر را میکشد بی تاب

 

من غرور بس گرانم را

در حصار چشم هایت، بندی لبخنده ای کردم

 

من نگاه مهربانم را

که از اعماق قلبم ریشه میگیرد

شادمانه تا به صبح انتظارت میدوانم گرم

 

تا کدامین پنجه بگشاید

قبای صبح آن دیدار

ای تو را چشمان من دلتنگ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 11:20  توسط باران  | 

ملال

 

ملال خاطرم از ابرهای پائیز است

که جاودانه غروبی چو عشق ساخته اند

تو چون بهار و پرنده مسافری ای دوست

 

ملال خاطرم از باغ ها و زاغان است

و خشکسالی خزان

تو گریز ابری و باران خاطری ای دوست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 13:31  توسط باران  | 

قرار

 

پس از سفرهای بسیار و

عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفانی،

بر آنم که

در کنار تو لنگر افکنم،

پارو وانهم

سکان رها کنم

به خلوت لنگرگاه ات درآیم

و در کنارت پهلو گیرم

آغوشت را بازیابم:

استواری امن زمین را زیر پای خویش

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 11:45  توسط باران  | 

 

 

هنگامی که با تندباد حوادث جهان دست به گریبانی

و با سرسختی توفان زندگی در نبرد

تا میتوانی ایستادگی کن

ولی آنگه که

نه پای رفتنت ماند و نه تاب ایستادن

بنشین و صبر کن

و بدان که :

توفان های زندگی را هم دورانی است

و تندبادهای زمانه را زمانی میگذرد

و میگذراندت که برخیزی

مهم این است که تو برای برخاستن مهیا باشی

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 14:48  توسط باران  | 

منتظر

 

انتظار

  شش حرف و چهار نقطه! كلمه كوتاهي يه. اما معني ش رو شايد سالها طول بكشه تا بفهمي! تو اين كلمه شش حرفي ده ها كلمه وجود داره كه تجربه كردن هر كدومش دل شير ميخواد! و من براي همين به آمالم ميگم كه ميترسم آخه همراه خودش تنهايي، چشم براهي، يه وقتهايي نا اميدي ، يه زماني هم پشيموني، دلواپسي، بي خبري و كلي چيزهاي ديگه كه براي هر كدام از اين كلمات چند حرفي كه خيلي راحت به زبون ميآن و خيلي راحت روي كاغذ نوشته ميشن، بايد زجر و سختي رو تحمل كرد تا معاني شو رو فهميد و درست درك شون كرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 10:30  توسط باران  | 

صدای پای آب

 

هرکجا هستم، باشم، آسمان مال من است

                                          پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است

                                                

                                                                                                           "سهراب سپهری"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 13:41  توسط باران  | 

تو را دوست دارم

 

تو را دوست دارم چون تو برتر از فرشته ها هستی

تو را دوست دارم چون تو برگزیده آفریده های خدا هستی

تو را دوست دارم چون تو تجلی کائنات هستی

تو را دوست دارم چون روح خدا در تو جاری است

تو شایسته ستایشی چون خداوند ستوده تو را آفریده است

تو را دوست دارم باران

تقدیم به خودم                    

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 12:11  توسط باران  | 

فلسفه کل نگر برای دگرگونی

 

ما برای نوسازی، نگرشی کل نگرانه ميخواهيم. فلسفه کل نگر يعنی پرورش و تغذيه تمامی هستی:

 

جسم و ذهن و جان

 

اگر هر يک از اينها را ناديده بگيريم، نگرش ما ناقص و فاقد تماميت خواهد بود

 

تغذيه جسم: بايد رابطه ميان انتخاب غذا و آشاميدنی ها و اثر آنها بر احساسهايمان را دريابيم. بايد بهترين تغذيه را برای جسم خود انتخاب کنيم.برای اين منظور ميتوان از گياهان و ويتامينها و داروهای هاميوپاتيک ( در اين روش، بيماری به صورت ضعيف و خفيف آن برای مقاوم سازی بدن وارد جسم ميشود) و گلهای دارويی استفاده کرد.

لازم است که هر فردی تمرينهای ورزشی دلخواه را پيدا کند. ورزش استخوانها را تقويت ميکند و جسم را جوان نگه ميدارد. در اين مورد علاوه بر ورزشهای دلخواه ميتوان از ورزشهای زير نام برد:

 شنا ، رقص ، تمرينهای يوگا، ماساژ بدن، طب سوزنی ، انتقال انرژی،

ريکی Reiki ( نوعی سيستم درمانی که بيشتر جنبه انتقال انرژی دارد)

فلدنکرايس- Feldenkrais ( يک سيستم درمانی مبتنی بر در نظر گرفتن جسم و مغز و روح باهم)

بيو انرژیBioenergetics ( يک سيستم درمانی مبتنی بر تنظيم املاح معدنی در بدن)

و در نهايت شيوه الکساندر (گرفتاريهای جسم را ناشی از عادت نادرست ميداند)

 

تغذيه ذهن : ميتوانيم از روشهای تجسم، تصوير بينی هدايت شده، عبارتهای تاکيدی ( مانند من مشتاق دگرگونی هستم، من خود را تائيد ميکنم، من ارزش عاليترين چيزها را دارم و اکنون آنها را ميپذيرم) ، هيپنوتيزم، روان نمايش، هنر درمانی ، کار بر رويا و در نهايت از مراقبه استفاده کنيم.

گروهی نيز هستند که به صورت دسته جمعی  و به منظورهای متفاوت نظير بينش و الهام، آموزش روابط دلخواهو ... کار ميکنند ، مانند گروه کن کيز – ken keyes ( نويسنده کتاب "راهنمايی برای آگاهی برتر" نشان ميدهد که چگونه خود ما، زندگی و تقدير خود را برنامه ريزی ميکنيم). اين کلاسها به شاگردان اين امکان را ميدهند که با ديدگاهی کاملا تازه به زندگی بنگرند.

 

تغذيه روح : در حيطه معنوی ميتوان از دعا و مراقبه و وصل شدن به مبداء و سرچشمه بهره جست.  مراقبه يکی از راههای شگفت انگيز برای آرام کردن ذهن است که اجازه ميدهد " دانش " شما از ژرفای درون به سطح هشياری بيايد.

 

عفو و بخشايش و محبت بی قيد و شرط

                                                    

                                                                          نيز از تمرينهای معنوی هستند

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 10:30  توسط باران  | 

اشتیاق برای رها کردن نیاز

 

هرگاه چيزی تازه برای رهاکردن می يابم، اين واکنش را برمی گزينم که گويی گنجی يافته ام

 

قابلمه ای را در نظر بگيريد که تمام آن سوخته و پر از دوده است. مجبوريد آنرا برای مدتی در آب داغ و مايع ظرفشويی بخيسانيد، بعد شروع کنيد به سائيدن قابلمه، اکنون با انبوهی از چرک و سياهی مواجهه خواهيد شد اما اگر به سائيدن ادامه دهيد قابلمه مانند اولش جلا می يابد.

تميز کردن الگوی ذهنی سوخته و خشک شده نيز همين گونه است وقتی آنرا در عقايد و آرمان های تازه می خيسانيد، قيافه زشت و کثيفش به سطح می آيد و نمايان می شود، اما اگر به اشتياق خود برای دگرگونی ادامه دهيد محدوديت قديمی و کهنه را کاملا پاک خواهيد کرد.

بی صبری در اين امر شکلی از مقاومت در برابر دگرگونی است. بايد اين فرصت را به خود بدهيد که درس را فراگيريد .

الگوهای مکرر نيازهای ما را نشان ميدهند، حتی اگر اين نيازها مشکل ساز باشند ( مثل نياز به سيگار کشيدن) آنچه ميخواهيم در زندگی رها کنيم تنها يک عارضه و اثر بيرونی نيست. تلاش برای حذف عارضه بدون کوشش برای حل علت، بی فايده است، زيرا لحظه ای که از قدرت اراده يا انضباط دست برداريم، عارضه دگربار نمايان ميشود.

مسئوليت خود را در آفريدن مشکل بپذيريم، نه اينکه خود را سرزنش کنيم، بايد بر ذهن مسلط باشيم، قدرت درون ما هر انديشه ای را تبديل به تجربه ميکند و ما اين قدرت را نادانسته برای چيزهايی به کار ميبريم که نميخواهيم تجربه شان کنيم.

اکنون با تصديق مسئوليت خود، هوشيار ميشويم و می آموزيم که اين قدرت را آگاهانه به راههای مثبت و در جهت خير و صلاح خوِيش به کار گيريم. ذهن شما مانند ابزار و وسيله ای است که ميتوانيد به هر طريق که دوست داريد آنرا به کار گيريد، اختيار ذهن در دست شماست. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 10:27  توسط باران  | 

حقیقت جزء دگرگونی ناپذیر من است

 

خود را درکافه، تريا يا بوفه هتلی بسيار عالی مجسم کنيد که به جای انواع ظروف غذا، ظروف انديشه ها را چيده اند. آن انديشه هايی را انتخاب کنيد که می خواهيد و دوست داريد. زيرا اين انديشه ها، تجربه های آينده شما را خواهند آفريد.

اکنون اگر انديشه هايی را انتخاب کنيد که مشکل و رنج می آفرينند, احمقانه است. مانند انتخاب غذايی است که هيچ گاه با مزاج شما سازگار نيست و بيمارتان ميکند. شايد يکی دو بار غذای نادرست را انتخاب کنيم، اما به محض اينکه دريابيم چه غذاهايی ناراحتمان می کنند، ديگر به آنها لب نمی زنيم. انديشه ها نيز همين گونه اند. بيائيد از انديشه هايی که مشکل و رنج می آفرينند، دوری گزينيم.

 

"معنای برخورد با مساله اين نيست که بايد کاری کرد، معنايش اين است که بايد چيزی آموخت"

 

مي بينم گذشته ام مرا به جايگاه امروزم آورده است. مشتاقم از جايگاه هم اکنونم آغاز کنم، و اتاقهای خانه ذهنم را پاک گردانم.

مشتاقم خود را آزاد کنم،در جهانم همه چيز نيکوست

"لوئيز هی"


+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 9:48  توسط باران  |